انتقال وبلاگ
سلام
وبلاگ به طور کامل به آدرس زیر منتقل شد:
روزی خواهد آمد
روزی بر صفحه تقویم ها خواهند نوشت:
تعطیل – روز ظهور حضرت مهدی - عج
... ولی افتاد مشکلها ...
سلام
الهی شکوه ای دارم ز دردم ز این نفس خطا کار دو رنگم
دلم خیلی گرفته. از دست خودم خسته شدم. چقدر نافرمانی؟! تا کی عصیان؟! چرا مسلم به خودش نمیاد؟
بابا ما آدما زمانی برا خودمون کسی بودیم...
نا سلامتی مرغ باغ ملکوت بودیم، اما الان چی؟؟
تو یه بازه ی زمانی بود که خیلی مراقبه داشتم، خیلی به اعمالم دقت میکردم، پا تو مسیری گذاشته بودم که همیشه دلم میخواست برم. به خدا پناه می برم از شیطان و این نفس
شیطان دشمن آشکار ماست پس ما چرا همیشه گوش به فرمانشیم؟؟
خدا بهترین دوست ماست و همیشه خیر ما رو میخواد ، پس چرا باهاش نیستیم؟؟
این گلّه را نگر که چه آسوده می چرند...
تا حالا با عرفا مراوده داشتین؟ از نزدیک باهاشون برخورد داشتین؟
وقتی مرد خدا رو می بینم از خودم خجالت میکشم.
وقتی نورانیت و معنویتشون رو می بینم از روسیاهی شرمنده میشم.
وقتی می بینم تو یه عالم دیگه سیر میکنن از زمینی بودن خودم دلتنگ میشم...
به خودم میگم عرصه ی سیمرغ نه جولانگه توست... اما ناامید نمیشم. سعی میکنم و راه رو باز می بینم.
خدا راه ملک و ملکوت رو باز گذاشته و کسی رو از دیدن عالم بالا منع نکرده، فقط باید جنگید... با شیطان، با نفس، با منیّت، با خود بزرگ بینی... سخته اما غیر ممکن نیست.
خیلی چیزا رو دلم میخواد بگم که بدونین این چیزها شدنیه و وجود داره اما...
التماس دعا
استاد سيد عبدالكريم كشميري-اعلی الله مقامه
استاد سيد عبدالكريم كشميري با آقا سید مصطفی خمینی در نجف دوست و رفیق بودند و ایشان را شخصی فاضل و به دور از تعینات ظاهری می دانست.
استاد فرمودند:
یک وقت آقا مصطفی به ابویشان آیت الله خمینی (ره ) عرض کرد:
آقا سید عبدالکریم کشمیری از چیزهای پنهانی خبر می دهد.
ایشان به آقا مصطفی فرمودند:
بگوئید من در ایران خوابی دیده ام و به کسی هم نگفتم، آن خواب چه بود؟
آقا مصطفی مطلب را به من رسانید. من با توسلی چند آن خواب برایم واضح شد و گفتم:
به والد بگوئید در ایران خوب دیده، در نجف از دنیا رفته و دفنش کردند، لکن سنگی، پهلوی او را آزار می دهد. امام علی علیه السلام آمدند و فرمودند: حالت چطور است؟
ایشان عرض کردند:
حالم خوب است لکن این سنگ مرا اذیت می کند، و امیرالمؤمنین آن سنگ را از کنارش دور کردند.
چون جواب را رساندند، تصدیق کردند. آقا مصطفی از من پرسید:
آیا پدرم در نجف وفات می کند؟
گفتم: نه در ایران از دنیا می رود.
استاد می فرمود: ایت الله خمینی مردی مستقیم و بی نظیر بود و در مجالس فواتح که بعضی بزرگان حزب بعث می آمدند هیچ اعتنایی نمی کرد.
وقتی در حرم سید الشهدا از آیت الله خمینی سؤال کردم :
فما أحلی اسماء کم
چقدر شیرین است نامهای شما که در زیارت جامعه کبیره آمده به چه اعتبار و معنی است؟
فرمود: بخاطر این که آنان فانی در خدایند اسماء آنان شیرین است.
ایشان را در کربلا ملاقات کردم و به او گفتم:
من به این امام حسین ابن علی علیهما السلام به شما علاقمند هستم.
وقتی امام راحل به ایران آمدند، یکبار پیغام دادند که ایشان به نزدش بیاید و استاد رفتند
یکبار هم مسئولی از اهل علم را در قم فرستادند تا از ایشان احوال بپرسند.
مدتی قبل از کودتای نوژه همدان، استاد صبحی در عالم رویا دیدند که ایران را دارد آتش فرا می گیرد و دودش نزدیک است به خانه اش بیاید.
به وسیله مرحوم حجة السلام سید کمال موسوی شیرازی برای امام راحل پیغام فرستادند تا برای جلوگیری مواظب باشند.
امام هم اقدام کردند و آن کودتا را در نطفه خفه کردند، بعد هم به وسیله پیغامی از استاد تشکر کردند.
مرحوم حجة السلام سید احمد خمینی چند ماه قبل از وفات به منزل استاد آمدند و بعضی شاگردان هم بودند، دستورالعملی خواستند و استاد دادند.
بعدها منتشر شد که آقای کشمیری وفات ایشان را متذکر شدند.
این مطلب از استاد سئوال شد .
فرمودند:
به او گفتم، آجال نزدیک است، این فهمی بود که به دلم آمد و به او گفتم.
